سيد محمد باقر برقعى

474

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ز تير حرمله شد بلبل حرم خاموش * بسوخت تا به قيامت دل رباب اى آب بريخت خون عزيز حسين در سر تو * بروز حشر چگونه دهى جواب اى آب بدشت ماريه بودىّ و شد حسين عزيز * شهيد با لب عطشان در آفتاب اى آب چو ديده‌ام كه گل آلوده‌اى بدل گفتم * كه گشته‌اى خجل از پور بو تراب اى آب صداى العطش كودكان بعرش رسيد * ز غصّه گشت دل « شيفته » كباب اى آب گرگ در لباس ميش خير پيش آيد بعالم مرد خيرانديش را * چون كند روشن چراغ كلبهء درويش را آنكه با طبع بلند و با قناعت خو گرفت * كى بنزد خلق ريزد آبروى خويش را مىدهد بر باد زاهد طاعت صدساله را * گر رها سازد عنان نفس كافر كيش را عاقبت رسوا شود در پيش خلق روزگار * آنكه همچون گرگ مىپوشد لباس ميش را روز محشر نزد پيغمبر نباشد سرفراز * آنكه در دنياى فانى مىتراشد ريش را يار اگر زود آشنا شد دشمن جان است و بس * ابتدايش توشه دارد انتهايش نيش را از پس امروز اگر فردا بود ديگر چرا * مىزنى هردم بدلهاى پريشان نيش را گر تو را دادند روزى عزت و جاه و مقام * گاه‌گاهى كن نگاهى زير پاى خويش را گر كه خواهى احترامت را نگه دارند خلق * « شيفته » آسا نگهدار احترام خويش را گردش چرخ ز ابر تيره باران بر زمين بسيار مىريزد * بناى فتنه هردم چرخ كج‌رفتار مىريزد ز دشمن سنگ كينه مىخورد هردم بفرق ما * بلا و فتنه زين‌رو گنبد دوّار مىريزد ز فيض حق مشو غافل به هنگام سحر زين‌رو * كه دور رحمتش بر دامن بيدار مىريزد به فرق منعمان ، تاج شهى باشد ولى افسوس * ضعيفان را به سر خاك از در و ديوار مىريزد خطا گر از كسى سرزد مكش هردم به چشم او * كه گاهى نقش كج هم در زمين معمار مىريزد حسود از غصه آتش گيرد و پرسد كريمان را * چرا از كف چو باران درهم و دينار مىريزد